پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

335

۲ تیر ۹۵

همیشه هم خوب نیست که آدم مرغ همسایه رو غاز ببینه ٬

گاهی هم می تونی به صورت کاملا خودکفا از توی یه تخم مرغ بوقلمون

دربیاری ٬کافیست کمی از خودراضی باشی ٬موهبتی ست بسا مشکل گشا...

این جمله رو که می خواستم بنویسم یاد ساسی(آقای مانکن) افتادم با اون

جریان عشقی مزخرفش٬یه آهنگی تازگیا خونده که می گه:

باز توبه شکستم ٬پیمانه به دستم(شما بخوانید آینه) ٬حال امشب منه...

توی آینه که خودم را دیدم افسرده شدم ٬قشنگ می شه یه کلوز آپ ازم بگیری

با فوتوشاپ بذاری لا لوی عکس میرزا کوچک خان و هم رزماش...

البته همه ی همراهان جان به اتفاق آرا گفتند که با کلاه بهتری و یک صدا

خواندند: ای شاخ تر برقصا ٬جان پدر برقصا ٬ما هم که با این محاسن در معذورات ٬

دروغ چرا یک نیمچه تابی دادیم...

دیگه اتاقم برام کوچیک بود ٬ما در حال کوچ کردن به پنت هاوس کادوی

تولدمان هستیم ٬باشد که رستگار شویم...

امروز نوبت دکتر هم داشتم ٬منشی آقای دکتر به طرز بی شرمانه ای

باهام رفیق شده ٬ توی مطب و پیش یک فوج آدم منتظر و بی اعصاب میگه

بیا یه چیزیت توی گوشت بگم ٬

مناخم

بیمارانمردد

خانوم منشی(اسمش آذر)خنده

ینی اصن یه وضی...

توی اتاق نوار که باهاش تنها میشم حس لارنس توی فیلم ارَه رو دارم ٬

امروز گوشیش رو درآورده تو اتاق نوار مغز باهام سلفی گرفته که به دلیل

18+ بودن از گذاشتنش معذورم...

+یه آدمایی هم هستند که لرزش صداشون ٬دست و دل آدم می لرزونه

آدمایی که توی عالم خیالت هم نمی تونی خم شدنشون رو ببینی...

اینا شبیه سرو زندگی می کنند و میمیرند ٬ایستاده...

  • ۹۵/۰۴/۰۲
  • Omidreza