پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

371

۲۰ مرداد ۹۵

یکی از آپشن هایی که انگار از اول هم روی من 

قابلیت نصب نداشته همین از خود مچکر بودنه،هر جا که حرف از

من و تک و توک خصوصیات خوبم می شود مثل پیکانی که کولر شورولت

را به زور رویش وصله کرده اند و افتاده باشد توی سینه کشی

عرق می کنم و زیر لب زوزه می کشم...

این حالتی ست که در آن دیگران فاعل گوینده اند،

خودم که اگر در وصف خودم لب از لب بردارم هیولایی ترسیم 

می کنم که بیا و ببین...

بعید است روبروی آینه بایستم و یک چیز درشت حواله ی خودم نکنم...

دیگران را که میبینم به خودم طعنه می زنم که

یاد بگیر طرف مصداق بارز فقر فرهنگ و شعور است

ولی چنان خودش را دست بالا گرفته که خیال می کنی

داری با رییس فرهنگستان ادب معاشرت می کنی...

الان نیست،

من سال هاست که نگاهم خاکستری شده،هرازچندگاهی هم

آدم هایی پیدا می شوند و با رفتارشان ایمانم را زنده می کنند... 

+امشب یک مشت از این آدم ها را خواندم،

آدم هایی که به صفت گرگ ها،روی به روی هم می خوابند...

حالت تهوع بهترین توصیف برای این دقایق است...

  • ۹۵/۰۵/۲۰
  • Omidreza