پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

377

۲۵ مرداد ۹۵

شبیه آدمی شده ام که دکترها جوابش کرده اند...

فقط به اندازه ی یک ماه وقت دارم زندگی کنم،بخندم،تا خرخره

کتاب بخوانم،عکاسی کنم و بنویسم...

این روزها حتی دریا رفتنم هم برای شناست نه مثل همیشه

قدم زدن لب ساحل و کلنجار رفتن با خودم...

میدانم اتفاق سختی در راه است...

ترررسسس بزرگ من...

فاصله ی من تا خودم...

می دانم وقتی برگردم دیگر از((منِ)) این روزها خبری نیست...

نمی دانم وقتی برگردم چه چیزهایی را دوست خواهم داشت و

از چه چیزهایی متنفر می شوم،نمی دانم از این صامت تر و 

گوشه گیرتر می شوم یا برمی گردم به قبل از 17 سالگی

و همان شور وحال...اما خوب میدانم که میروم تاقسمتی از وجودم

را دفن کنم و برگردم...

می روم که آرزوی جوگندمی شدن موهایم را برآورده کنم،

می روم تا حودم را به خودم ثابت کنم،

من میروم چون دیگر از تنها ادامه دادن خسته ام...

  • ۹۵/۰۵/۲۵
  • Omidreza