پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

طبقه بندی موضوعی

490

۹ آبان ۹۵

لال شده ام انگار...

زبان در کامم نمی چرخد که التماست کنم ٬

یا سعی کنم برایت توضیح دهم ٬

اصلا بگویم چقدر دوستت دارم...

آهنگ را گذاشته ام روی تکرار و کاغذ سپید بیچاره را سیاه می کنم...

دچار درد بی درمان شده ام انگار ٬

به قول سهراب ((دچار یعنی عاشق...))

یکجای این زندگی لعنتی را نشانم بده که نباشی؟

یک روز را نشانم بده که با خیال تو شروع نکرده باشم؟

یک حال خوب که با تو شریک نشده باشم...؟

من نمی توانم از خودم ٬از این احساس و همه ی چیزهایی که حالا

یک جوری دارند به تو مربوط می شوند بزنم به چاک...

می دانی؟ نمی شود...

نمی توانم...

حالا منی مانده ام که زبان گفتن هیچ چیز را ندارم و فقط نگاه می کنم...

+((یا بُکش یا باز خوانم یا بیا...))

  • ۹۵/۰۸/۰۹
  • Omidreza