پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

586

۲۳ بهمن ۹۵

رفتیم تو موتورخونه ٬کله اش وسط دو تا لوله

است به نظرم میاد با هرتکون زائدی که بخوره یه

تیکه از سرش که اتفاقا خلوتم هست میپره ٬توی

همونشرایط ازم میپرسه:

((دست به آچار که هستی؟))

دوست دارم با همون ((فرانسه ای)) که تو دستم

بزنم تو سر کچلش...

نمیدونم چندبار دیگه باید به این سوال مزخرف

تکراری جواب بدم...؟؟؟

میگم:نه..من دست به قلمم...

با یه حرکت سریع که که منو یاد شتر مرغا موقع

فرار میندازه خودش از وسط دو تا لوله آزاد

میکنه و میگه:قلم؟؟؟؟

قبل از اینکه چیزی بگه بهش اعتراف میکنم

که هیچوقت به کار فنی علاقه نداشتم و همیشه

عاشق خوندن و نوشتم بودم...

اما بی فایده است...

اما مدیر ساختمون بدقلق تر از این حرفاست

که به خواست دل من رضایت بده و بی خیال

این بحث تکراری بشه که پول تو کار فنی و الخ...

در حال کلنجار رفتن با ترموستات شوفاژخونه

شروع میکنه از مکانیکی ٬برقکاری و نجاری وبنایی

گفتن و حساب و کتاب کردن....

خوب به حرفاش گوش میکنم....

همینکه از بین لوله ها میاد بیرون بهش میگم آقای حیدری:

من عاشق نوشتنم...

من با نوشتنم میتونم مثل یه مکانیک درست کن ٬

مثل یه بنا بسازم ٬

مثل یه نجار نقش بدم

مثل یه نقاش رنگ بزنم...

من حتی میتونم با نوشتن یه نفر عاشق کنم ...

با نوشتن کارایی میشه کرد که هیچ هنری قدرتش

رو نداره ٬نوشتن درست به رنگ پول نیست اما

به رنگ زندگی....

اما...

شواهد نشون میده که بازم اشتباه کردم...

آقای حیدری دستاش با پیراهنی که معلوم بود

برای پسرش پوریا کوچیک شده پاک کرد و گفت:

چی بگم.....

این چی بگم یعنی اسکول ترین آدمی هستی

که به عمرم دیدم....

اما واقعییت همینی بود که گفتم ٬

هنر من نوشتنِ ٬ چیزی که ممکنه خیلی هارو تحت

تاثیر قرار بده اما پولی ازتوش درنیاد...

علی دانشجوی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی میگفت:

تو دیوونه ی جذابی هستی نمیشه ازت گذشت...

  • ۹۵/۱۱/۲۳
  • Omidreza