پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

597

۱۰ اسفند ۹۵

امروز اتفاقای خوبی افتاد واسه همین دوست دارم گریه کنم.

فردا صبح قرار به یه نفر کمک کنم که 1ماه احساس میکنم یه

حسی بهم داره ٬قسمت وحشتناکش اینجاست که یه بچه

هم داره و قسمت خوبش اینجاست که وقتی کنارشم هیچ

حسی بهش ندارم.

فردا بعد از ظهر قرار یه نفر ببینم که خیلی اتفاقی وصل

شده به مهم ترین قسمت زندگیم ٬به خاطر همین فکر میکنم

فردا میگرنم عود میکنه...

یه آرشیو بزرگ از متن کتاب های مختلف دارم که دوست دارم

به اشتراکشون بزارم اما انگیزش ندارم.

میلاد میگه باید از فردا بریم باشگاه ٬میدونم من آدم ورزش هایی

که زور میخواد نیستم ٬اما فکر می کنم میلاد زورش بهم میرسه...

هفته ی دیگه دوشنبه وقت مشاوره دارم ٬امیدوارم به اندازه ای

که انتظار دارم مفید باشه...

شاید عید به جای شمال برم مشهد...

دیدار یار و زیارت امام رضا...

امروز به حلما قول دادم تو چند روز آینده با هم بریم پارک ٬اونم گفت

منم قول میدم وقتی برگشتیم مامانم برامون زرشک پلو درستکنه ٬

البته اینم چون خودش دوست داره من که اصلا زرشک پلو نمیخورم...

باید بخوابم فردا روز پراسترسی دارم احتمالا...

خیلی عاشقتم ٬شبت به خیر...

  • ۹۵/۱۲/۱۰
  • Omidreza