پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

مرگ

۲۷ اسفند ۹۶

باز هم زنده ام....

مثل کنه چسبیده ام به این زندگی مزخرف لعنتی...

ظهر که از کار برگشتم احساس بیهودگی تمام روانم را می بلعیید،

من ظرفیت تحمل استرس اتفاقات هرچند کوچک راهم ندارم...

یک نفر بیاید،یک نفر برود

یک نفر فریاد بزند حالا از روی شادی یا غم...

مهمان راه دور داشتم و این برای من در حد مدیریت یک بحران نفس گیر است...

اول به قصد فرار از دیدار اولیه که به نظرم  شلوغ کاریش فقط روانم را بهم می زند

دو تا دیازپام 2 خوردم که بخوابم... اما یک حس مرموز و درعین حال جذاب که واقعا

نمیدانم چرا شکل گرفت راغبم کرد 3 تا خشاب 20 تایی را یک جا بخورم...

دیگه تقریبا به جز چند ثانیه ای از درد شستشوی معده ی ام چیزی به خاطر ندارم...

زندگی ام در ایدا آل ترین حالتش در جریان است... من اما حوصله ی زندگی کردن ندارم...

دلم مرگ بی آخرت و تناسخ می خواهد دلم فقط تمام شدن می خواهد...

همین.

+خودکشی برای من فقط یک بازی دو نفره با مرگ است....

  • ۹۶/۱۲/۲۷
  • Omidreza