پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

ضد حال کی بودم من؟!!

۱۵ ارديبهشت ۹۷

تصمیم داشتم واسه نمایشگاه کتاب برم طهران یا تهران...

هم دیدار یار بود هم زیارت جماعت بلاگری...

اما،

مینیون پنجشنبه صبح خبرداد که من دارم میاماااااا

خیلی خوشحال نشدم اما خب تهدید کرده بود اگر من زودتر نیام خودش میاد...

گیر داده بود میخوام مزار حبیب ببینم،

رفتیم سر مزار حبیب،

ناهار بردمش جنگل های سه هزار،

برگشتنی هم اومدیم رامسر و بعدم لب دریا که قسمت اصلی برنامه بود...

 لب آب رفته بوده تو حس،منم به طرز ناجوانمردانه ای هلش دادم تو آب

که هم خاطره ی دیدار اولمون خیلی ملموس زنده بشه و هم سر قولی که داده بودم مونده باشم

بعدم شالش رو از سرش کشیدم و فرار...

موقع رفتن تو ترمینال همچین سفت بغلم کرد که یهو هرچی خاطره ی مزخرف 

بود اومد تو ذهنم و ناخودآگاه بهش گفتم شاید این آخرین باری باشه که همدیگرو میبینیم...

کلا نمیفهمم از زندگی چی میخوام؟؟؟

گفتم مینیون دوستت دارم چون شفافی...

رفیق خوبی هستی...

اما...

یه چند ثانیه تو صورتم خیره شد و از پله های اتوبوس رفت بالا...

تا موقعی که اتوبوس حرکت کنه داشتم نگاهش میکردم،

هندزفری رو کرده بود تو گوشش و حتی موقع دور شدن هم نگاهم نکرد...

گندزدم به خاطره ای که میدونم خیلی به ساختنش غره بود...

عکس دست راست رو مینیون گرفت عکس چپی رو بیشرف جانِ مینیون...

  • ۹۷/۰۲/۱۵
  • Omidreza