پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

 میگه جنس حرفات  عوض شده...خودت چی؟؟؟

صورتم برمیگردونم سمتش و میگم کاش به عوض شدن ختم بشه...

از تو پاکت یه نخ بلو درمیاره و میگیره طرفم،

+نمیکشم دکتر جان!

میخنده،

_نکنه هنوزم گرفتاره فلسفه بافی ای؟

 +کنار شقیقه ام نگاه کن،معلوم نیست؟

صورتش برمیگردونه سمتم و دستش میذاره روی صورتم،

_بیشتر زخم کنار چشمت معلومه...

+ یادگار درخت پرتغالِ ته حیاطِ...

_پوست روش نکن که زود خوب بشه و جاش نمونه.

+میکنم تا مثل زخم دلم تازه بمونه...

_زخم های دل آدم پخته میکنن،این ترسناکت کرده...

 +دکتر تنهایی خسته نمیشی؟

_میشه خطر ماشین خاموش کنی؟حس میکنم تو اتاق بازجویی ام...

 +اتهام بزرگتر از این که به پرهیز من ناخونک میزنی؟

در ماشین باز میکنم ،کفش هام درمیارم پاچه ی شلوارم تا جایی که میشه بالا میزنم و میرم تو آب...

 _سرش از شیشه میده بیرون و میگه:هنوزم میخوای بعد از مردن بندازنت وسط دریا؟؟؟

 +میگم آره به نظرم حق با هولدن باشه:

"آدم مرده نیاز نداره کسی بیاد روی شکمش دسته گل بذاره"

 _پس برو، امشب بهترین وقته...من ماشین میبرم خونه...

عقب عقب میام و میگم نه...هنوز کارم اینجا تموم نشده...

 _عاشقی...؟

+تو پاکتت هنوز یه نخ بلو واسه کشیدن پیدا میشه دکتر جان؟؟؟

_عاشقی پس...

+نه،زخمی ام...

  • ۹۷/۰۲/۲۰
  • Omidreza