پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۱ ثبت شده است

55

۳۰ مهر ۹۱

یکی از مردم دیروز در حالیکه صورتش را باسیلی سرخ کرده بود٬

پیشنهاد رشوه ی ۱ میلیون تومانی را رد کرد که٬دمش گرم.

((...))

  • Omidreza

54

۳۰ مهر ۹۱

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،

چون من که آفریده ام از عشق

جهانی برای تو !

   (حسین پناهی)

پی نوشت:داشتنت منتهی الیه خوشبختیست بانو.

  • Omidreza

53

۲۹ مهر ۹۱

افسوس که از تمام تمدن ٬فقط برهنگی اش نصیب سرزمین آباء و اجدادیم شد.

  • Omidreza

52

۲۸ مهر ۹۱

این روزها همیشه حق با من است و باز این من هستم که محکوم به سکوتم.

این روزها همه به اشتباهاتشان اقرار می کنند و باز همان اشتباه

را مرتکب می شوند.

این روزها حماقتم آنقدر بزرگ شده که جایی برای پنهان کردنش نمی یابم.

این روزها همه با من بیرون می روند و من تنها!؟

این روزها صدای شکستن دلم که بلند می شود آواز می خوانم.

این روزها همه ظریف بودن را با ضعیف بودن اشتباه می گیرند.

این روزها برای همه حوصله دارم الا خودم!

این روزها آنقدر چیزهای دیدنی کم شده که همه..... نگاه می کنند.

دلم کسی را می خواهد که من و دلتنگی ها و این روزهایم را بخواهد

بی هیچ منتی.

دلم این روزها کسی را می خواهد...
  • Omidreza

51

۱۷ مهر ۹۱

عهدی با من ببند...

که بمانی منتظرم!

همین جا...

زیر سایه ی خنک دست نوشته هایم...

در جوار سادگی حرف هایم

و من نیز عهدی می بندم

که رسم عاشقی را سخت بر دیوار دلم بکوبم...

و دوستت بدارم

از اینجا

تا خدا...

با خدا...
((...))
  • Omidreza

50

۱۵ مهر ۹۱

صدای گریه ی آن سوی دیوار مرا از هرچه مرد بودن است بیزار کرد.؟!

راستی چشمان گریان را با چه معامله کنیم که بیرزد؟
  • Omidreza

49

۱۱ مهر ۹۱

راستی چقدر همه چیز به طور احمقانه ای باور نکردنیست!؟همه چیز ساده

شکل می گیرد و چقدر ساده تر از بین می رود.دغدغه ی وحشتناک امروز خیال

تمسخر آمیز فرداست.دوستی ها و دشمنی هایی که در چهارچوب هیچ

قاعده ای نمی گنجد. ظلم در لباس اتو کشیده و با خوش بو ترین عطرها وبا وقار

تمام در جانمان فرو می رود.قانون هایی که آنچنان از آنها دم می زنیم که گویی

چیزی فراتر از عقل ناچیز بشری پشت آنهاست.زندگی بی سرانجامی که در آن

فقط ریا حکم فرماست.

به طور احمقانه ای همه راست می گویند و باز هم همه حرفشان دروغ است ٬

گاهی می مانی راست دیروزشان را باور کنی یا دروغ امروزشان را؟!

غده ی سرطانی انسانیت که روز به روز حال و روزش وخیم تر می شود ٬

خدایی که به حماقتمان می خندد ٬ ابلهانی به ظاهر دانا که چشم بر آخر زمان

دوخته اند ٬ درماندگانی که بی وزن شده اند در تعفن دنیا ٬ابلهانی که سعی در

تغییر اوضاع دارند ٬فرومایگانی که در این آشفته بازار خون دیگران را می مکند و

اقلیتی که دیگر امیدی به جان به در بردنشان نیست.

همه اش این نیست اما همیشه همین است.قسم می خورم که امروز همین

قلم در دست من هم کذبی بیش نیست.

دنیا بازی احمقانه ایست که هر طرفش بایستی باز بازنده ای.تمام...نه...؟
  • Omidreza

48

۹ مهر ۹۱

در زمانی که کودکان هم برای هر معلولی علتی می طلبند ٬خدایی که زمین را

رها کرده و در آسمان ها سیر می کند ٬غیر قابل باور است!!!

  • Omidreza

47

۸ مهر ۹۱

مگر نه این که آنهایی که قضاوت و شعور اندیشه یشان اسیر حیثیت

اجتماعیشان است ذلیل ترین انسان ها هستند؟

((تولستوی))
  • Omidreza

46

۵ مهر ۹۱

این روزها گوش هایم هم حوصله ی زبان سرخم را ندارند ٬سر سبز را بهانه کردند

و حرف همه را می شنوند ٬ الا خودم.

بیچاره دلم...

  • Omidreza