پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

106

۱۹ ارديبهشت ۹۲

دور از این هیاهو دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت..

آغوش-سرد-شبی که آتشم را فرو نشاند

نه دیوار

نه در

نه دستی که بیرون کشد از دنیایم

نه پایی که درنوردد مرزهایم

نه قلبی که بشکند سکوتم

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف

نه روحی که آویزانم شود

من باشم و تنهایی ژرف که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست!

((شاملو))

  خدایا.....

  • Omidreza

105

۱۷ ارديبهشت ۹۲

خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی کند!

فکری کن!اشک ما طعنه می زند به باران رحمتت...
((...))
  • Omidreza

104

۱۵ ارديبهشت ۹۲

میدانی خدا!دلم لک زده برای محبتی که وقت آمدن وعده اش 

را داده بودی...!

این جماعت افتخار ویران کردن دیگران را به هم تعارف می زنند..!

کجای  این آشفته بازار رحمتت را جار بزنم...؟؟؟

بگو خدایم٬بگو من هنوزم بگوشم....




  • Omidreza

103

۱۳ ارديبهشت ۹۲

وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته اش را خریدار است٬ چرا  بر دست

 کسی که دلم را شکست بوسه نزنم.....

  • Omidreza

خیره

۱۲ ارديبهشت ۹۲

شاید زندگی باید همینطور باشد٬دور از آنان که دوستشان داری٬دور از آنان 

که تو را می فهمند دور از دوستان واقعیت٬تا بدانی دست آخر کسی جز خدا 

نمی ماند٬تا یاد بگیری تمام تنهاییت را پر کنی تنهای تنها با خودش....

اما چه راه سختی را انتخاب کرد خدا برای فهماندن این موضوع به ما...

       (یادش به خیر خیره....)

  • Omidreza

102

۱۱ ارديبهشت ۹۲

رسیدنت مبارک و پر برکت حلمای من...

  • Omidreza

101

۱۰ ارديبهشت ۹۲

مادر اسطوره ی زمین و زادن نیست

چرا که از زمین جز گورها

و از زادن جز آدم نمی آید

او آبستن رهایی ست و بس...

+بی شک آدم انسانیتش را مدیون حواست...

دستانت را می بوسم مهربانم.
  • Omidreza

100

۸ ارديبهشت ۹۲

چارلز دیکنز می گه:

زندگی را به آن شرط به ما عطا کردند که تا واپسین دم دلیرانه ازآن

دفاع کنیم...

خوشحالم که در زمانه ای زندگی می کنم که مجبور نیستم بستنی م رو

با یک دایناسوراز خانواده ی همه چیز خوار تقسیم کنم...

خداجونم شکرت نه واسه نبودن دایناسورها

واسه همیشه بودن خودت...
  • Omidreza

99

۵ ارديبهشت ۹۲

باز هم به نازکی تار مویی گشت و پاره نشد...

خدایا قدرت درک حکمتت را نصیبم کن...

خواب بی دغدغه ی امشبم را مدیون آغوش بی منت تو ام...

دوستت دارم تویی که هیچوقت یاد نگرفتی بد باشی...

  • Omidreza

98

۴ ارديبهشت ۹۲

این روزها عجیب به درد دگرگونی ها خو کرده ام ٬ناخواسته سبز شدنشان را

تهنیت می گویم به روحی که زمان طولانیست که به این سکون ها

بد عادت شده...

این منم امروز در سخت ترین گذرگاه عمرم در بزرگترین لحظه ی عزیمت روحم

و این خنده هایی که واقعا قابل تاسف است!!!به قول....:وقتی آدم می خندد

خیال می کند برای جدی بودن هنوز وقت کافی هست....!

باز هم دیر شد اما دروغ هرگز ٬جوشن به تن کرده ام که این ناعادلانه ترین

جنگ تاریخ است....!
  • Omidreza