پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

164

۳۱ فروردين ۹۳

روزت مبارک...

  • Omidreza

163

۳۰ فروردين ۹۳

چیزهایی رو که باید می شنیدم امروز شنیدم...من اما به احترام هرچه که بود

 سکوت می کنم...

  • Omidreza

162

۲۷ فروردين ۹۳

خدایا...

خواستم بگویم تنهایم

اما نگاه مهربانت مرا شرمگین کرد

چه کسی بهتر از تو...؟؟؟

 دوست دارم، تویی که هیچوقت یاد نگرفتی بد باشی...

  • Omidreza

161

۲۷ فروردين ۹۳

به بچه ها می مانی، به خودت قسم...

کفر نمی گویم دلت که بهانه ام را می گیرد باید رویم را سمتت بچرخانم
 و با وضو یا بی وضو صدایت کنم...
حالا که نه بلایی هست و نه نیازی ،کلافه می شوم،نمی شود بگذاری 
برای بعد...؟؟؟
امروز حالم عجیب خوب است....!!!
لطفا غضبناک نشو ،می ترسم،من این رویت را خوب  می شناسم...
به اسمت قسم از همه ی تو فقط همین جباریتت را نشانمان دادند....
شنیده ام  در آسمان ها سیر می کنی و خبر از  زمین نداری؟؟؟
اینجا هزاران هم نامت را داریم، بی دردسر و  بی واسطه و  نزدیک...
چه کنیم نقد را رها کرده در پی نسیه باشیم....؟؟؟
راستی این مغز کوچک ما گنجایش این همه قاعده و دستور را ندارد ،
می شود پارسی راهم به آپشنت اضافه کنی؟؟؟
سرت را درد نیاورم،اینجا تجسم تو یعنی هزاران چشم و دست و پا...
اینجا تو یعنی قدرتمند،جبار و کمی حکیم...
یعنی جبر، فلاکت و زنجیر
یعنی عذاب الیم...
از رحمان و رحیمیت  هم چیزی عایداشان نشد،گذاشتند در کوزه....
با این اوصاف حتمی  اعماق دوزخت جایگاه این بی نواست...
باشد، قبول، به نیوش جان نوش می کنم
اما فقط یک بار ،تنها یک بار  تو بگو
خداوندا! 
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی 
لباس فقر پوشی 
غرورت را برای ‌تکه نانی 
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ 
و شب آهسته و خسته 
تهی‌ دست و زبان بسته 
به سوی ‌خانه باز آیی 
زمین و آسمان را کفر می‌گویی 
نمی‌گویی؟! 
خداوندا! 
اگر در روز گرما خیز تابستان 
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی 
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری 
و قدری آن طرف‌تر 
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ 
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد 
زمین و آسمان را کفر می‌گویی 
نمی‌گویی؟!
  • Omidreza

160

۲۵ فروردين ۹۳

گلایه نکن، نمی توانم مثل تو باشم ....

بغض هایم را فرو می خورم و به جایش شبها تا دیروقت قدم می زنم ،

این تمام

سهم یک مرد از دلتنگیست...

  • Omidreza

159

۲۱ فروردين ۹۳

زندگی باور می خواهد

آن هم از جنس امید

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد

یک امید از ته قلب

به تو گوید که خدا هست هنوز...

((...))

  • Omidreza

158

۲۰ فروردين ۹۳
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Omidreza

157

۹ فروردين ۹۳

ادما یه روزی بدون اینکه اصلا متوجه بشی قرار چه اتفاقی بیفته, خیلی 

اهسته  و اروم مثل یه شعاع کوچیک نور که تو دل تاریکی اروم اروم پیش میره، 

پاورچین  پاورچین میان تو زندگیت... مثل همون شعاع کوچیک نور بی محابا به

 عمق زندگیت نفوذ میکنن, باهات یکی میشن و میذارن باهاشون یکی

 بشی... مثل ادم بزرگا که دست بچه هارو میگیرن تا راه رفتن رو یادشون بدن, 

اونام دست تورو  میگیرن و تو مسیر زندگی پیش میبرنت. اونقدر حوصله به خرج

 میدن و اروم اروم همونجور که دستاتو  گرفتن که نلغزی و وسط مسیر تنهاشون

 نزاری، صبر میکنن تا اصول راه رفتن تو این مسیرو خوب یاد بگیری و مطمئن

 بشن کاملا یاد گرفتی محکم قدم برداشتن رو تو این مسیر... 

بعضی ادما میان تو زندگیت تا اهلیت کنن. واسه رسیدن به این هدفشونم از 

هیچ  تلاشی دریغ نمی کنن. ادما بعضی وقتا اولین اغوش باز به روی تو میشن و

 بعدشم  تنها اغوشی میشن که درست اندازه ی تو میشه... بعضی ادما اولین

 لبی میشن  که عاشقانه لباتو میبوسه و کلا لبا واسه بعضی از ادما تو بعضی

 از  رابطه ها خیلی خوب جواب میده...ادمام اینو میدونن... کلا بعضی ادما خیلی 

خوب اینو میدونن... این ادما تو زندگی محکم بغلت میکنن و همونجور که تورو 

محکم  چسبوندن به خودشون زندگیو مثل یه تانگو باهات میرقصن. ادما تو

 گوشت همه ی حرفای قشنگ دنیارو زمزمه میکنن وقتی دارین

میرقصین،این ادما تو این رقص به اندازه ی یه استاد پیرو با تجربه مهارت دارن... 

این ادما کلا خیلی عاشقن, یه روزایی خیلیم دلتنگ میشن... یه وقتایی مثل 

دیوونه ها نگرانن. اصلا این ادما همیشه نگرانن...

این ادما خیلی بیشتر از اینکه فکرشو کنی صبرو حوصله به خرج میدن تا تو 

اهلیه اهلی بشی...

میذارن خوبه خوب وابسته بشی. صبر میکنن تا تو عاشقی خوب پخته بشی...

 اتفاقا ازت امتحانم میگیرن تو این مسیر...

کاش هیچوقت بهشون نشون ندی که چه شاگرد با استعدادی بودی... کاش

 ری اکشنای خیلی  سریعتو بعد از هر حرکتشون بتونی مخفی کنی... کاش 

بتونی جلو زبونت و اون اشکای لامذهبتو بگیری... کاش اصلا با استعداد نباشی... 

چون اونوقته که میگن وقت کندنه... درسته که وقتی تو خوب دیوونشون 

میشی زمانش میرسه که این ادما از تو و همه چیت بکنن و بزارن برن. درسته  

که  تو یه عمر نگاهت دلتنگشون میمونه... درسته که تا اسمشون میاد یا بهشون

فکر میکنید یا ازشون حرف میزنید اشکاتون بی اختیار میاد... درسته که هر جا و 

جلو هر کی با دیدن یا به یاد اوردن هر چیزی مثل دیوونه ها میشید. درسته که 

این ادما فرصت جبران هیچیو به شما و خودشون نمیدن ولی,

ولی,

ولی,

تو عاشقی دل به دلشون بدید... زندگیو مثل یه ترانه ی ناب باهاشون همصدا 

بشید و لذت ببرید...

میدونی تو زندگی بعضی حسا و لحظه ها هستن که هر چقدر هم پایان قصه ات

 تلخ و سراسر حسرت باشه بازم از امتحان کردنشون پشیمون نمیشی

 هیچوقت, و همیشه هم وجودت غرق لذت میشه از تجربه ی همچون

 عاشقانه های نابی...                 

  • Omidreza

156

۲ فروردين ۹۳

خنده ام می گیرد،خواهرم می گفت دلتنگت شده ،جایت را دیر زمانیست که 

میان داشته هایم باز کردی،وقتی قرار نیست دیگر تو باشی

همه با گوشه ی چشم نگاهم می کنند ،یقین دارند خطا کار کیست...

اما چیزهای مهم تری هست٬زمزمه ی صدایت هشیارم می کند

((دست از سرم بردار))،دنیای این روزهای تو  را همین دست های سنگین رقم زده...

بعضی اشتباهات تاوان سنگینی دارد و تو باید برای یک دفعه هم که شده  

مردانه روی حرفت  بایستی و خودت را به خودت ثابت کنی...

از تلنگر ها کاری بر نیامد،حالا وقت از ریشه کنده شدن است،یادت بماند 

نمی توانی  تمام عمرت را درون کینه ها سیر کنی٬حالا تو ماندی  و دلی که 

زباله دان خشم و کینه هاست...

سرم را از زیر برف بیرون میکشم ،دیگر از کبک بودن خسته شده ام...

خدایا...

 

  • Omidreza

1393

۱ فروردين ۹۳

چه دعایی بهتر از این:

   حول حالنا الی احسن الحال.

                                                                    آمین.

  • Omidreza