پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13

آدم می نویسد که چیزی نگوید...

پلاک13
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۴۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

394

۳۱ مرداد ۹۵

و باز هم سفر...

+الهی که این کوتاه ترین , پربار ترین سفر عُمرم باشد...

+خدایا خودم را به تو میسپارم قدرت درک حکمتت را نصیبم کن...

  • Omidreza

393

۳۱ مرداد ۹۵

می شود انگشت اتهام را به سوی هم نشانه نرویم؟

ما هر کدام به نوبه ی خودمان افتضاحیم...

اینکه همدیگر را حساب و کتاب می کنیم اقتضای آدم بودنمان است ٬

وگرنه کدام آدم را میشناسی که در پنهان ترین زوایای روحش چیزی برای

پنهان کردن نداشته باشد؟؟؟

ما یک شهر شاکی در جایگاه متهمیم...

به قول شاملو:

اندکی بدی در نهاد تو

اندکی بدی در نهاد من

اندکی بدی در نهاد ما … 

و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می آید.

  • Omidreza

392

۳۰ مرداد ۹۵

آمدم از تو بنویسم ٬

کلی هم برای خودم آسمون ریسمون بافتم و دل سپید کاغذ

بیچاره را سیاه کردم...

اما بی فایده بود ٬

کلمه ها به قامت خیالت زار می زدند...

انگار تو ناگهانی بودی ٬

به اندازه ی پلک زدنی ٬آمدی اتفاق افتادی و رفتی ٬

به قول شاعر:

یک آن شد این عاشق شدن...

چرا نگذاشتی خوب نگاهت کنم؟؟؟

دست از قلم می کِشم اما خیالت که دست بردار نیست ٬

یاد یک پاراگراف در ناخودآگاه ذهنم جان می گیرد ٬

نمی دانم از کدام نویسنده یا شاعر بود اما مضمونش را خوب به خاطر دارم:

آدم گاهی باید بتواند افراد دوست داشتنی زندگی اش را ٬

فقط در یک جمله وصف کند مثل:

توئه تلخِ دوست داشتنی من...

  • Omidreza

391

۳۰ مرداد ۹۵

خنده ی بی روح و آرامش به کمک صدایی که

با شادی تصنعی همراه بود ٬دروغش را به بهترین شکل می آراست ٬

((جناب شکور این پروسه ی زمانی ٬ روال شرکت ماست...))

بله متوجهم=آره ارواح عَمَت...

  • Omidreza

390

۳۰ مرداد ۹۵

معجزه...

  • Omidreza

389

۲۹ مرداد ۹۵

این بغض بهانه ی پرواز منه ٬

نمیشکنمش٬

بهش پر و بال میدم ٬بزرگش می کنم واسه اوج گرفتن...

+ثانیه شماری می کنم برای رفتن...

  • Omidreza

388

۲۹ مرداد ۹۵

کاش بشود حس دوست داشتن را از همه ی حس های دنیا جدا کرد...

از همه ی اختلاف ها ٬دعوا ها ٬کج خلقی ها ٬

اصلا کاش بشود به یک نفر گفت من هیچکدام از حرف هایت را نمی فهمم

اما دوستت دارم...

به نظرم دوست داشتن ذره ذره جمع می شود و یک کُل را می سازد ٬

سیاه و سفید محض نیست ٬

هم نور دارد هم تاریکی ٬هم خوب دارد هم بد ٬

به پازل می ماند ٬

نصف و نیمه های یک نفر را کنار هم می چینی و آنقدر بالا و پایین می کنی

تا تصویر دوست داشتنش کامل می شود...

اصلا آدم باید حس دوست داشتن یک نفر را با همه ی بدی هایش

با همه ی خلأ ها و همه ی ضعف هایش بسازد...

دوست داشتن باید با همه ی حس های دنیا فرق داشته باشد ٬

نباید ساده تمام شود...

  • Omidreza

387

۲۹ مرداد ۹۵

انگار که همیشه ی خدا یک چیزی وجود دارد یا می آید که

بتونی از دستش بنِالی...

+بی تاب رفتنم...

  • Omidreza

386

۲۸ مرداد ۹۵

یه شیرجه روی مرد چینی توی مراسم اهدای جوایز شیرجه قسمت خانوم ها

خیلی شیک و مجلسی می ره از هم وطنش که

صاحب مدال نقره شده خواستگاری می کنه...

((عجب نمایش جالبی...))

مورد داشتیم تو کشورمون مسوول های برگزار کننده ی یه لیگ ورزشی

بعد از یک سال مسابقه قهرمان رو سهوا ٬

توجه کنید ٬خیلی زیاد سهوا در دو شهر اعلام کردند و بعد از چند دقیقه

اشتباهشون رو خیلی سریع جبران کردند ٬ فقط این وسطا یه دو سه نفری

به دیار باقی شتافتند که اونم برای ما خیلی روتینِ...

به همین سادگی به همین خوشمزگی...

+یعنی قشنگ معلومه که خانومه رو گذاشته تو آمپاسا...

راضی ام ازت آقای ((کی کات))...

+ورزشکارای ایران که پیاپی در حال حذف شدن هستن ٬یاد بگیرن ٬

مدال که نمی آرید حداقل یکی یه حرکتی اینجوری بزنه که دل مردم شاد بشه...

  • Omidreza

385

۲۸ مرداد ۹۵

مُردیم تا بردیم...

پایان کابوس کشتی فرنگی با برنز عبدولی...

+یعنی رسما رو به قبله شده بودم دیگه...

+سوریان ٬ آقای کُشتی فرنگی...

روزهای خوبت را قاب می کنیم مَرد...
  • Omidreza